Yazı məzmunu
وقتی دربارهٔ کارزار جدید بدنامسازی که علیه من در رسانههای تحت کنترل دولت به راه افتاده بود شنیدم، لبخند زدم: این یعنی کسانی که پشت این کارزار هستند میفهمند هیچ فرد عاقلی ادعاهای بیپایهٔ آنها را باور نمیکند، و بنابراین دوباره تلاش میکنند همه (از جمله خودشان) را قانع کنند که یک «عملیات موفق» انجام دادهاند، نه اینکه یک پروندهٔ جنایی ساختگی ایجاد کرده و یک پژوهشگر تالشی دیگر را بازداشت کرده باشند. اگر این «عملیات» در دادگاه به فقدان کامل مدرک منجر شده و به یک رسوایی حقوقی، اخلاقی و روانی تبدیل شده باشد، واقعاً شایسته است که در کتابهای درسی ثبت شود. وقتی روایتهایی از فیلمی که دربارهٔ من ساخته شده بود را میشنیدم، یکی از گفتگوهایم با بازجو، رئیس بخش تحقیقات ادارهٔ امنیت دولتی را به یاد آوردم؛ جایی که او بار دیگر به من پیشنهاد «اعتراف» در ازای کاهش حکم داد (بار اول ۸ سال، سپس ۳ سال، و در نهایت در همان روزهای پایانی «تحقیقات» ـ یک سال). در جریان گفتگو، او از «باور سادهلوحانه» من دربارهٔ گرد بودن زمین ابراز شگفتی کرد. او ادعا میکرد زمین صاف است و «قارههای دیگری آنسوی قطب جنوب وجود دارد.» اگر فردی یا یک نهاد امنیتی باور داشته باشد زمین صاف است، از اتهاماتی که علیه من مطرح شده متعجب نمیشوم. در وضعیتی که خبرنگاران رسانههای مستقل دهها نفر بازداشت میشوند، و مجریان تلویزیونی متنهای سفارشی بدنامسازی را دربارهٔ آنها و دیگر زندانیان سیاسی با عنوان خبرنگار میخوانند؛ وقتی وکلای واقعی، صادق و اصولگرا تحت فشار دائمی، تهدید به بازداشت و محرومیت شغلی قرار میگیرند و عملاً از حرفهٔ خود کنار گذاشته میشوند؛ وقتی وکلای مطیع پس از بازجویی توسط نیروهای امنیتی به سراغ «موکلان» خود میروند (در مورد من، در روز دستگیری، چنین وکیلی به جای صحبت با من از بازجو پرسید: «آیا هنوز منطقهٔ جنوبی را پاکسازی نکردهاید؟»)؛ وقتی «قضات» احکام از پیش تعیینشده صادر میکنند و تمام قوانین و اصول دادرسی را نقض میکنند — از شنیدن سخنان یکی از مأمورانی که یک ماه پیش از دستگیری من مرا بازجویی کرده بود تعجب نمیکنم: «در آذربایجان ماندن خود یک مجازات است.» زیرا در این نمایش مضحک، مجرمان کسانی را بازداشت میکنند که دربارهٔ فعالیتهایشان سخن میگویند، به امید پنهان کردن جنایات خود و گسترش ترس و تفرقه. کسانی که مرا «خائن» مینامند، خودشان به دولت و پایههای آن خیانت میکنند. وقتی تلاشها برای بیاعتبار کردن پژوهشهای دانشگاهیام را در فیلم مذکور دیدم، به یاد آوردم که چگونه همان الگو در پروندهٔ جنایی نیز تکرار شد، با وجود اینکه بازجویان هیچ صلاحیتی برای ارزیابی چنین موضوعاتی نداشتند. به یاد آوردم که مأموران در نخستین بازجویی (پیش از بازداشت من) از اینکه من لبخند میزدم ناراحت بودند و میگفتند: «چرا نمیترسی؟ باید بترسی. نمیفهمی ما به تو آسیب روانی وارد میکنیم؟» اما چگونه میتوانستم وقتی به من میگفتند «ما با تو رفتار انسانی داریم» لبخند نزنم، در حالی که تفاوت بین واژههای «humanitarian» و «humane» را نمیدانستند؟ چگونه میتوان لبخند نزد وقتی کسانی که پشت این آزار قرار دارند از مطالعات تالشی من میترسند، حتی از شنیدن واژهٔ «تالش» در یک فیلم دربارهٔ خودم؟ چگونه میتوان لبخند نزد وقتی بازجو به تو میگوید نام یک نانوایی «آسی تالش تندیر» (نانپزی اصیل تالشی) «تحریک نفرت قومی» است فقط به خاطر وجود واژهٔ «تالش» در نام آن، و همزمان تو را به همین دلیل و به خاطر مقالات دانشگاهیات دربارهٔ تاریخ، فرهنگ و زبان مردم خودت متهم میکند؟ چگونه میتوان لبخند نزد وقتی بازجوی دیگری از تو میپرسد «چند تالشی در آذربایجان زندگی میکنند؟ ۵۰۰ هزار؟ یک میلیون؟» و تو به او یادآوری میکنی که آمار رسمی فقط حدود ۸۵ هزار نفر را ثبت کرده است و او بلافاصله حرفش را پس میگیرد؟ اگر این دستگاه امنیتی و رسانههای تحت کنترل آن تصمیم بگیرند آثار علمی مرا «ارزیابی» کنند، شاید سرانجام بتوانند اولین کنفرانس مطالعات تالشی در کشور را سازماندهی کنند — حتی اگر بهصورت غیررسمی باشد. من با کمال میل در آن شرکت میکنم و به هر نقد علمی گوش میدهم. یا اگر این رسانهها روزی به وظایف ظاهری خودشان بازگردند، شاید بیایند و با من مصاحبه کنند و همان پرسشهایی را بپرسند که سالها جمع کردهاند. اما به آن شک دارم، زیرا به نظر میرسد وظیفهٔ آنها تخریب و تیره کردن حال و آیندهٔ روشن کشور است. با این حال آینده اجتنابناپذیر است — آیندهای که در آن حقیقت، قانون و عدالت پیروز خواهند شد. اقبال ابیل اف https://t.me/TalyshTV