محتوای پست
قفسهای پوچ نیم قرن گذشت و نخواستند بپذیرند عقاید شهروندان رو میزان آزادی بیانشون تعیین نمیکنه. اینکه شما آزاد باشید هر چی دوست دارید بگید یا اینکه شما مجبور باشید سکوت محض کنید یا دائم خودسانسوری کنید یا در لفافه حرف بزنید، در نهایت تعیین نمیکنه چه افکاری داشته باشید؛ چه کسی رو دوست بدارید و قبول داشته باشید، چه کسی رو دوست نداشته باشید و قبول نداشته باشید. افکار، برداشتها و نگرش آدمها در سکوتِ ذهنشون، در دلشون، در دنیای درونیشون شکل میگیره. هنگامی "بیان" میشه، که قبلاً شکل گرفته. نتیجه: ممانعت از بیان، سرکوب بیان، مجازات بیان، همه الزاماً پس از شکلگیری عقیدهست. بنابراین هیچ تأثیری روی عقیده فرد نداره. فقط فرد رو ناراحت میکنه و مطمئن میکنه درست فهمیده بوده که اینجا یه چیزهای نادرستی وجود داشته. فقط یک کارکرد میشه برای بستن دهانها قائل شد: اینکه بگیم اجازه ندیم یک نفر عقیدهش رو به دیگران منتقل کنه. بله... میشه در مسیر انتقال عقاید اختلال ایجاد کرد. اما جواب این هم روشنه: اولاً مردمی که در جامعهای واحد زندگی میکنند و زیست، تجربیات و پیشینهٔ مشابهی دارند، دیر یا زود خودشون افکار مشابهی پیدا میکنند. مثلاً همهٔ کسانی که در یک شهر آلوده زندگی میکنند، دیر یا زود به دلایل مشابهی برای آلودگی یا ناکارآمدی میرسند. ثانیاً در دنیای امروز که شاهد فوران اطلاعات و انبوهی از ادوات ارتباطی هستیم، جلوگیری از انتقال عقاید پیشاپیش محکوم به شکست و رسواییه — همراه با بدنامی برای کسانی که چنین نیاتی دارند. اصرار بر عملِ عبث اندر عبث اندر عبث (عبث به توان ۳) به پوچی محض منجر میشه. اِعمال زور توان استدلال رو دائم کاهش میده. آخر این مسیر اینهکه همهٔ کارهای بیفایده انجام شده و همون کارکرد اندک و موقتی هم که میشد از این کارها به دست آورد، دیگه به دست نمیاد. یه اشتباه رو اگر صد بار تکرار کنیم، درست نمیشه. آخرش میبینیم برگشتیم سر خونه اول: عقیده در ذهن و سکوت درونی آدمها ساخته شده. این رو هر کی اول فهمید و پذیرفت، میتونه تأثیر بر سرنوشت بگذاره، و کسی که آخر فهمید، عقیده رو که پایه تمام هستی اجتماعیه میبازه. @Garajetadayoni | گاراژ