محتوای پست
«کیکِ خونینِ چهارسالگی» چهار سال پیش در چنین روزی روسیه به اوکراین حمله کرد. جنگی تمامعیار راه انداخت و اسمش رو گذاشت «عملیات ویژۀ نظامی». یک جمعبندی کوتاه ارائه میدم ــ بدون ورود به جزئیات. یک: پس از چهار سال اروپاییها پذیرفتهند که اگر پس از الحاق کریمه به روسیه حمایتهای جدیتری از اوکراین میکردند، روسیه ریسک نمیکرد و دست به چنین حملهای نمیزد؛ جنگگریزی و خوشبینیهای متوهمانۀ سران اروپا پوتین رو به یک پیروزی راحت امیدوار کرد. دو: اگر این پیروزی راحت نصیب روسیه نشد، در وهلۀ نخست فقط و فقط مدیون مقاومت اوکراینیها بود. روسیه که اومده بود یک هفتهای اوکراین رو ببلعه، با مقاومتی جدی روبرو شد. نحوۀ کمک اروپاییها به اوکراین شرمآور بود: هر اسلحهای قفل بود و اوکراینیها اول باید خونهای فراوان میدادند تا شاید قفل اسلحۀ بهتر باز بشه ــ تازه اگر ترس از خشم پوتین باز مانع اروپاییها نمیشد. سه: زلنسکی دولتمرد شناسنامهداری نبود. اما عملکردش در روزهای نخست شجاعانه بود. اگر با چند بهانۀ سیاسی از کاخ ریاستجمهوری فرار میکرد، ستون فقرات اوکراین میشکست. چهار: هر تلاشی برای تقسیم گناه جنگ بین اوکراین و روسیه، تکرار پروپاگاندای روسیهست. مردم اوکراین دنبال ناتو نبودند؛ فقط به خاطر اینکه از دست دخالتهای روسیه کلافه شده بودند، کمی به غرب تمایل یافته بودند و روسیه اونها رو به شنیعترین شکل تنبیه کرد تا درس عبرتی برای بقیۀ مردمان شرق اروپا بشه ــ که البته قضیه برعکس شد. اوکراینیها کاری کردند که این جنگ درس عبرتی برای روسها باشه. پنج: تمایل اوکراینیها به پیوستن به اتحادیۀ اروپا و به ویژه ناتو، علت جنگ نبود، بلکه معلولِ خصومتورزی روسیه بود. هر چه روسیه بیشتر رفتار تجاوزگرانه میکرد، اوکراینیها بیشتر میکوشیدند با نزدیکی به غرب تمامیت ارضی و استقلالشون رو حفظ کنند. شش: اهداف اعلامیِ روسیه از این قرار بود: نازیزدایی از اوکراین (تعبیر نامفهومی که مشخص نبود منظورش چیه. در واقع منظور سرکوب جناح ملیگرای اوکراینی بود)، دور کردن ناتو از اوکراین، غیرنظامیسازی اوکراین، حمایت از اقلیتهای روس و تغییر دولت. هفت: روسیه در تمام این اهداف شکست خورد. جنگ تجاوزکارانۀ روسیه باعث شد کشورهایی که محال بود به ناتو بپیوندند، در حرکتی تاریخی به عضویت ناتو دربیان. در واقع، روند توسعۀ ناتو به شرق که متوقف شده بود، شدت گرفت. اوکراین به نظامیترین منطقۀ اروپا تبدیل شد. دولت اوکراین سر جاشه و وضعیت اقلیت روس هنوز تثبیت نشده. هشت: اما بزرگترین شکست برای روسیه این بود که روند نصفهونیمۀ توسعۀ خودش رو خراب کرد. مردم شرق اروپا داشتند تجاوزگری روسیه رو فراموش میکردند؛ اما همسایۀ قلمچماق شرقیشون دوباره بدمستی کرد و چماق کشید. روسهراسی در اروپای شرقی احیا شد ــ به جز جایی مثل مجارستان که اون هم در واقع بیشتر به دلیل بغضِ اروپاست تا حب روسیه. نه: روسیه درصدی از خاک اوکراین رو در اشغال داره، اما در مقابل هیمنۀ خودش رو از دست داد. اون روسیه که همه منتظر بودند دو سه هفتهای اوکراین رو لوله کنه، چهار ساله متر متر پیشروی میکنه. در مقابل، کل اروپا به سمت نظامیسازی حرکت کرد. ده: و در نهایت همۀ این اتفاقها بیش از اینکه ربط به مسائل بینالمللی داشته باشه، نتیجۀ خودکامگی و ایدئولوژیزدگی روسیه بود. محافظهکاران سنتگرا و غربستیز، برای جلوگیری از ــ به زعم خودشون ــ استحالۀ فرهنگ روسی در دنیای جدید نیاز به جنگ داشتند. پوتین هم به ابزاری نیاز داشت تا دغدغههای دموکراتیک رو به حاشیه ببره. در جنگ اولویتها عوض میشه. پوتین اگر میبُرد، اعتبارِ پیروزی رو خرج میکرد و اگر راحت نمیبُرد از جو جنگی برای ادارۀ امور داخلی استفاده میکرد. و اینچنین جنگی غیرضروری و اجتنابپذیر، وارد پنجمین سالش شد ــ به امید اینکه مردم اوکراین روی آرامش رو ببینند و روسها بالاخره در هزارۀ سومِ پس از میلاد از خودکامهپرستی و خودکامهپروری دست بردارند. @Garajetadayoni | گاراژ