محتوای پست
🎥قالیشویی، چکمه باغبانی و ماجرای یک گفتوگوی ناتمام پس از انفجار الهه زوارهئیان - خبرنگار ایرنا 🔹آن روز هشتم فروردین ماه بود و با یک گروه جهادی که شنیده بودم دور هم جمع شدهاند و فرش خانههای آسیبدیده را میشویند، قرار صحبت داشتم. پیش از آنکه برسم خود را آماده کرده بودم که با جمعی از مردان سنوسالدار مواجه شوم اما برعکس تصورم پسربچههایی دیدم از ۱۴ سال تا ۱۷ ساله. جمع صمیمی داشتند و همدیگر را هم با فامیلی صدا میزدند. من تا بیایم درویشی و دربندی را از هم تمیز دهم و بشناسمشان، صدای انفجار آمد. نگاه کردم دیدم با آرامش به شستن فرشی که کف حیاط مسجد بود ادامه دادند. به من هم لبخند زدند و گفتند: «دیگه برامون عادی شده. این دور و بر رو هر روز میزنن.» 🔹رزق آن روز من پیش از انفجار، همین گپ و گفت کوتاه با کوچکترین عضو این گروه جهادی بود. هرچند برنامه داشتم با بقیه شان هم گپ بزنم، از خودشان بپرسم و حس و حالشان و حتی قرار بود برای تحویل فرشها به خانههای آسیبدیده برویم، اما آن انفجار و آن لحظات ایستادگیشان، حدیثِ مفصل و کاملی از روحیه جهادیشان بود. گفتوگوهایمان ناتمام ماند. البته نیازی به صحبت نبود. حس و حالشان معلوم بود. سنوسالشان کم بود اما غیرت با تار و پود وجودشان عجین بود. سفت و محکمتر از تار و پود فرشهایی که میشستند. 🔹«داستان سرو خمیده» روایت آنهایی است که در روزهای جنگ، نه جلوی میدان بلکه پشت جبههها ایستاده بودند. سروهایی که با پشت خمیده نیز همدل ماندند تا دوباره روزی مردم را به تماشای قامت رعنای «ایران» عزیزمان بنشانند. ادامه گزارش را در لینک زیر ببینید: https://irna.ir/xjX9cs 📌اخبار ایرنا را در بله| روبیکا | سروش پلاس | ایتا | جهان دنبال کنید @IRNA_1313