محتوای پست
جناب وکیل دکتر علیرضا آذربایجانی با خاطره ای از جناب استاد بهمن کشاورز می نویسد ذکری از زنده یاد بهمن کشاورز: در سال شصت و پنج و بعد از تعطیلی حدود سه ساله دانشگاهها که مراجع رسمی آن را انقلاب فرهنگی می نامند،اولین آزمون کارشناسی ارشد در ایران در رشته حقوق و فقط در گرایش حقوق خصوصی به صورت مستقل در دانشگاه شهید بهشتی ایران برگزار شد،از مجموعه دارندگان کارشناسی ارشد قبل و بعد انقلاب فرهنگی ،پانزده نفر از آزمون علمی و گزینش سخت آن دوران گذر و پذیرفته شدند،اکثریت پذیرفته شدگان از قضات دادگستری و بنده نیز کار قضایی را شروع و تجربه می کردم .شاید اقتضای زمان ( سال ۶۵) ،یااقتضای شغل قضایی و ...باعث شده بود ،همه در کنار هم با احتیاط و تردید باشند،چهره ها اقتضای حداقل ته ریش را بلاشک داشت و کمی هم عبوس. شلوار اطو کشیده که قابل تصور نبود و.... ،برای درک آن دوران، به قول تولستوی درکتاب( کفشهای تولستوی) ،باید کفشهای نویسنده را به پا کنید و به همان زمان برگردید و در همان کوچه ها گذر کنید. یکنفر در بین ما متمایز بود. شیکپوش، با صورت تراشیده و سبیلی زیبا،صدایی گرم و پر طنین ،لبخندی دائم بر لب و دستمالی به گردن و مملو از انرژی مثبت .در این سال با زنده یاد بهمن کشاورز آشنا و دوستی جاودان پیدا کردم . این وصف روز اول بود از کلاس . آن روزها با توجه به این که بعد از چندین سال تعطیلی این اولین دوره ای در مقطع ارشد بود که تشکیل شد،اساتید تمام انرژیهای علمی جمع شده در این سالها را با انگیزه زیاد در کلاس مبادله می کردند. بحثهای علمی آن زنده یاد ( و البته بحاث دیگر، جناب دکتر قاسمی حامد) با اساتید، نشان از اندوخته ای بسیار ایشان و بیش از من که دانشجویی جدید بودم، باعث شد در کنار حس هم کلاسی ،او را در همه زمینه ها فراتر ببینم ،چندین سال گذشت و در دوره بیست و دوم هیات مدیره کانون مرکز به اتفاق حضور یافتیم ،او در کسوت ریاست و من هم منشی هیات مدیره و این رفاقت ادامه داشت تا بهار سال گذشته که به ناگهان خزان شد.در بیش از سی و سه سال ارتباط مستمر دریغ از یک دلگیری ساده ، نمی دانم چه می توانم بگویم به جز این که:زنده یاد بهمن کشاورز ،بهمن کشاورز بود و بس . آذربایجانی @Tannver