TGTGInsighttelegram intelligenceLIVE / telegram public index
محتوا
محتوای پست
دردا که درین شهر دلی شاد نمانده است یک بنده ز بند ستم آزاد نمانده است هر جا که رَوم ناله و فریاد و فغان است در شهر بجز ناله و فریاد نمانده است خون از مژهٔ مردمِ دلخسته روان است حاجت به سرِ نشترِ فصّاد نمانده است غیر از هنرِ ظلم که در حدِّ کمال است در هیچ هنر هیچ کس استاد نمانده است از ظلمْ حکایت چه کنم، قصّه دراز است القصّه مگویید که شدّاد نمانده است داد از که زنم؟ چون همه بیداد گرانند ما را هم ازین جور، سرِ داد نمانده است از خانهخرابی همه همخانهٔ جغدیم فریاد که یک خانهٔ آباد نمانده است ویرانه شد این مُلک و امارت نپذیرد کز سیلِ فنا خانه ز بنیاد نمانده است از مادرِ گیتی بجز از فتنه نزاید بهبود نمیبینم و بهزاد نمانده است [ اهلی شیرازی ]