محتوای پست
🔷ایران و شکستن الگوی سهقرنی؛ چهل روزی که جهان را تکان داد 📝هادی خانیکی، غلامرضا ظریفیان، نعمتالله فاضلی و روزبه کردونی 1️⃣سه قرن است که پایان جنگها برای ایران نوشته میشد؛ اما اینبار ایران خود پایان را نوشت. سه قرن است که تاریخ ایران، بیش از آنکه روایت فتح باشد، روایت از دست رفتن است؛ از دست رفتن خاک، از دست رفتن اختیار، و از همه سنگینتر، از دست رفتن اعتبار و خودباوری ملی. هر بار، این شکستها که هزینههای سنگین اقتصادی، ویرانی سرزمین ، با از دست رفتن منابع توسعه، و تحمیل فشارهای در هم تنیده بر معیشت مردم همراه شد . در این میان، دو اثر مخرب، عمیقتر و ماندگارتر بود: نخست آنکه در فرهنگ سیاسی، نوعی ترس پایدار از ناامنی سرزمینی شکل گرفت و باعث شد مسئله توسعه، پیشرفت و رفاه همگانی، اغلب به حاشیه رانده شود . دوم اینکه در فرهنگ عمومی و اجتماعی، نوعی خودتحقیری تاریخی رسوب کرد. 2⃣ به این معنا، تاریخ سه قرن اخیر ایران، بیشتر به گفته امید « راوی تجربه های همه تلخ بود» و دروغ دانستن امکان پیروزی. تاریخ پیامدهای شکست، سنگین تر از خود شکست بود که نه تنها میدان و صحنه و سرزمین را از دست می داد بلکه ذهن و زبان و توان فردی و جمعی را فرو می پاشاند. 3⃣البته این تاریخ، یکدست و بیاستثنا هم نبوده است. در تاریخ این سه قرن، دو لحظه متفاوت برجسته شده اند که باید آن دو را از این قاعده جدا کرد. نخست، عصر ظهور و اقتدار نادرشاه افشار ؛ دورهای کوتاه اما پرقدرت که ایران توانست با فتوحات تعیینکننده، موازنه منطقهای را به سود خود تغییر دهد و از موضع ضعف بیرون آید. دوم، مقاومت هشتساله ایران در برابر تجاوز عراق و حلقه حمایتهای جهانی از آن ؛ جنگی که بهعنوان تجربهی حفاظت کامل از یکپارچگی سرزمینی و همبستگی ملی ثبت گردید و ایران توانست در برابر فشار حداکثری جنگ بایستد. ب 3⃣اما تاریخ، همیشه با تکرار پیش نمیرود. گاه ملتی، در لحظهای کوتاه، راهی را که قرنها بر او تحمیل شده، قطع میکند و خود از نو تاریخ می سازد. چهل روز تابآوری در درون و بیتاب کردن دشمنان قدرتمند در بیرون، چنانکه در این جنگ تحمیلی سوم بروز کرد، اگرچه در مقیاس تاریخ، زمان بلندی نیست؛ اما گاهی همین چهل روز برای نشان دادن ظرفیتهای نهفته و وزن تاریخی ملت ایران و تمدن ایرانی کافی بود . آنان که انتظار داشتند ایران زیر ضربه جنگ در هم بشکند، ناگهان با واقعیتی روبهرو شدند که در برآوردهای پیشینی شان جایی نداشت: ایران با نیروهای مسلحی به میدان آمده بود که در صحنههای بی امان و پر دامنهی جنگ جایی را به اراده دشمن وانگذاشتند؛ با مردمی که با همه تفاوتها، نارضایتیها و نقدها در لحظه خطر، دوباره زیر نام میهن جمع شدند؛ 4⃣ ایرانیان بر سر بودن و ماندن ایران از ورای همه تفاوت ها و اختلاف ها قهرمانانه ایستادند، نه در زمین اراده دشمن ماندند و بازی کردند و نه لحظه حضور تاریخی خویش را از دست دادند. اینبار، ایران چنین پیروزیای را رقم زد. 5⃣اینها کنار هم قرار گرفتند: نیروهای مسلح در میدان، مردم و دولت ، برای ایران. و از دل این همزمانی و در هم تنیدگی، چیزی شکل گرفت که در تاریخ ما کمیاب بوده است: پیروزی و توان نگه داشتن پیروزی. 6⃣اهمیت این پیروزی، فقط در میدان یا سیاست خارجی نیست. در جان افرینی و آفرینش دوباره امید، حیات و قدرت دوباره ساختن ایران است. 7⃣این جنگ، دستکم دو پیامد تاثیرگذار برای آینده ایران دارد که مستقیماً به زندگی مردم و مسیر اداره کشور مربوط است : نخست، در سطح حکمرانی : اگر این تجربه بازآفرینی تثبیت گردد، میتواند مسئله ناامنی سرزمینی را برای دورهای طولانی حل کند. دوم، در سطح جامعه: این پیروزی قادر است بهتدریج آن خودتحقیری تاریخی را که در طول سه قرن گذشته شکل گرفته بود، تغییر دهد. 👈این چهل روز، میراث نسلی خواهد بود که با وجود زخمها و هزینهها، نگذاشت ایران فقط بماند؛ بلکه آن را به لحظهای بدل کرد که تاریخ را تکان داد.باید این آورده بزرگ را پاس داشت. متن کامل یادداشت www.chtn.ir/x4p8B @CHTNiran