TGINSIGHT CHAT
Art and death.
@art_death
Artهنر مرا بوسید و زیبایی از درد زاده شد. - تبلیغات : @ads_ArtDeath
پستهای اخیر
صفحه 3 از 84 · 1,008 پست
منتشرشده ۷ اسفند
بنگرید که در کجای جهان از اقوام گوناگون چنین دست در دست یکدیگر نهادند که گویی یک پیکرند و اعضای یکدیگرند. - نقشبرجسته های پلکان ورودی کاخ سه دروازه، تخت جمشید [ Art and Death ]
منتشرشده ۶ اسفند
[ آئین خاکسپاری جناب پروفسور عبدالمجید ارفعی نخستین مترجم منشور حقوق بشر کوروش بزرگ به فارسی ] این پژوهشگر و متخصص زبانهای باستانی اکدی و عیلامی و از آخرین بازماندگان مترجم خط میخی عیلامی و از مهمترین کتیبهخوانهای ایران است. این فرهیخته فرهنگی، برخی از لوحهای گلی تخت جمشید را ترجمه کرده است. ارفعی همچنین از دانش وسیعی درباره تاریخ فرهنگ میانرودان (بینالنهرین باستانی) بهرهمند بود. ارفعی تا آخرین روزهای زندگی خود پیگیر بازگشت کتیبههای هخامنشی بود که همچنان در موسسه شرقشناسی شیکاگو مانده است و بازگشت باقیماندۀ آنها به ایران تحت تأثیر روابط ایران و آمریکا، قرار گرفته است. - یکشنبه دهم اسفند ماه، ساعت ده صبح، حافظیه شیراز [ Art and Death ]
منتشرشده ۲ اسفند
🖤
منتشرشده ۲ اسفند
نوروز همیشه بوده و هست، شده دور هفت سین خون گریه میکنیم اما نوروز همیشه خواهد بود این گوهخوری های سانتیمانتالیسم که امسال عید نداریم رو جمعاش کنید.
منتشرشده ۲۹ بهمن
زِ هَر خونِ دِلی سَروی قَد اَفراشت.
منتشرشده ۲۸ بهمن
موج دریا زده را تنگه ساحل قفس است ماهی تنگ نباشد دل طوفانی ما.
منتشرشده ۲۸ بهمن
- 🖤
منتشرشده ۲۸ بهمن
رسالت بازمانده ها، به یاد آوردن است.
منتشرشده ۲۷ بهمن
بنگر چه جان های گرامی رفتهاند از دست…
منتشرشده ۲۷ بهمن
بچهای که از عموش میپرسه: عمو بنظرت این رنگ پارچه به بابام میاد؟ - چهل روز گذشت 🖤
منتشرشده ۲۷ بهمن
گورستان سراسر پوشیده از برف، آب شده تنها برف سه سنگ قبر، هر سه جوان. - به یاد جوانانی که هیچ برفی داغشان را کم نکرد.
منتشرشده ۲۷ بهمن
دردا که درین شهر دلی شاد نمانده است یک بنده ز بند ستم آزاد نمانده است هر جا که رَوم ناله و فریاد و فغان است در شهر بجز ناله و فریاد نمانده است خون از مژهٔ مردمِ دلخسته روان است حاجت به سرِ نشترِ فصّاد نمانده است غیر از هنرِ ظلم که در حدِّ کمال است در هیچ هنر هیچ کس استاد نمانده است از ظلمْ حکایت چه کنم، قصّه دراز است القصّه مگویید که شدّاد نمانده است داد از که زنم؟ چون همه بیداد گرانند ما را هم ازین جور، سرِ داد نمانده است از خانهخرابی همه همخانهٔ جغدیم فریاد که یک خانهٔ آباد نمانده است ویرانه شد این مُلک و امارت نپذیرد کز سیلِ فنا خانه ز بنیاد نمانده است از مادرِ گیتی بجز از فتنه نزاید بهبود نمیبینم و بهزاد نمانده است [ اهلی شیرازی ]