محتوای پست
ایران، عظیمترین دردسر در باب سکوت بیپایان یک چپ معاصر دوگانگیِ ساسانی–صفوی دو بلوکِ گسسته نیست، بلکه یک پیوستار است. در لحظات مختلف، قدرت بیشتر از یکی از این دو دستگاهِ معنایی وام میگیرد. گاه بلاغت بهسوی تصویری امپراتورانه و پیشااسلامی متمایل میشود: ایرانِ باشکوهی که در نهایت به شکنجهگاهی دینی برای مردم عادی بدل گشت؛ و گاه بهسوی تشیعِ دوازدهامامیِ صفوی و معماریِ روحانیتِ آن گرایش پیدا میکند. بااینهمه، این پیوستار میتواند بسانِ یک سندرومِ آسیبشناختی عمل کند، در حالی که ظاهری از یک تمدنِ کارکردمند را به نمایش میگذارد. این دو قطب، متقابل یکدیگر به نظر میرسند و بهعنوان هویتهایی ناسازگار با یکدیگر عرضه میشوند، اما ریشههای بیمارِ مشترکی دارند: الگوی اقتدارِ قدسیشده، فُرمِ دولتِ متعالی، الهیاتِ تنبیهیِ نظم، و عادتی عمیق در تبدیل حاکمیت به یک اَبَر-درامِ مذهبی. این تقابل راهِ خروج نیست؛ افسوس که چیزی جز یک «فرایندِ انتقالِ تاریخی» فرساینده در مسافتی طولانی نیست. 📰مطالعۀ متن کامل در وبسایت تعمق ✍#رضا_نگارستانی ترجمه: #شهام_شریفی (شیزونگاری) Taamoq | تَعَمُّق✅️